اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

277

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

آمد و گفت : مشروط به آنكه سپاهى را بر سر من نفرستى ، راهى به تو نشان مىدهم كه ظفر يا بى . سعيد پيشنهاد وى را پذيرفت ، پس گفت : سغديان از سرزمين خود كوچيده و در خجنده فرود آمده‌اند ، و از ما خواستارند كه آنان را به سرزمين خود درآوريم تا با عرب صلح كنند يا جز آن پيش آيد ، و ايشان را در خجنده طعام و شرابى و نه عده اى براى دفاع نيست پس اگر بر ايشان مىتازى همين ساعت اقدام كن . پس سعيد بن [ عبد العزيز ] سورة بن حر دارمى را بفرماندهى سواران پيش فرستاد و خود نيز بايشان پيوست و آنان را در شهر محاصره كرد و چون بيم هلاك ديدند خواستار صلح شدند تا به سرزمين خويش بازگردند . گفت : به شرط آنكه همگى بيرون آييد ، پس خندقى براى ايشان كند و گفت بيرون آييد . و همه شان بيرون آمدند مگر مردى بنام : جليح [ 1 ] كه با سلاح بيرون تاخت و با مسلمانان جنگيد و جمعى همراه وى بجنگ برخاستند ، پس سعيد و مسلمانان بر ايشان تاختند و به وضع فجيعى آنان را كشتند و خندق را از ايشان انباشته ساخت و زنان و كودكان را اسير گرفت و غنيمتى بىنظير بدست آورد . [ 2 ] و در همين سال [ 3 ] پس از انجام يافتن جنگ پسر مهلب و كشته شدنشان ، يزيد بن عبد الملك ، عمر بن هبيره را بجاى مسلمه والى عراق كرد ، و جماعتى از آل مهلب را بزنجير كشيده ديد كه مسلمه آنان را فرستاده بود ، پس بفرستادگان گفت : اينان را بازگردانيد . گفتند : نمىكنيم . گفت : روزى كه مسلمه شما را فرستاده است ، امير شما بوده است [ . . . ] پس آنان را همراه وى بازگردانيدند و درباره ايشان نامه خوبى به يزيد نوشت و بوى تذكر داد كه نيكى با ايشان ، نيكى با همه قبيله ايشان است . پس يزيد به او نوشت : تو را به اين كار چه ، اى بىمادر ؟ بار ديگر پيشنهاد خود را

--> [ 1 ] تاريخ طبرى ج 5 ص 364 ، جلنج . [ 2 ] ظاهرا جنگ سعيد بن عبد العزيز با سغديان در سال 102 و جنگ سعيد بن عمرو حرشى در سال 103 با سغديان در خجنده ، بهم آميخته شده است ر . ك . تاريخ طبرى ج 5 ص 350 - 362 . [ 3 ] سال 102 .